شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )

41

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )

( 1 ) در سرشت و طينت او برترين نشان‌هاى انسانيت وجود داشت . هر كه او را ميديد به ديده‌اش بزرگ مىآمد و هر كه با او آميزش داشت به دو محبت مىورزيد و هر دوست يا دشمنى كه سخن يا خطبه‌ى او را مىشنيد ، به آسانى درنگ مىكرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبه‌اش را بپايان برد . ابن زبير ( بنقل ابن كثير ج 8 ص 37 ) گفته است : « به خدا ، زنان از مثل حسن بن على نمىشكيبند » . محمد بن اسحاق گفت : « پس از رسول خدا ( ص ) هيچ‌كس از حيث آبرو و بلندى قدر ، به حسن بن على نرسيد . بر در خانه‌اش فرش مىگستردند و چون او از خانه بيرون مىآمد و آنجا مىنشست راه بسته مىشد و باحترام او كسى از برابرش عبور نمىكرد و او چون مىفهميد ، برمىخواست و به خانه ميرفت و آنگاه مردم رفت و آمد ميكردند » . در راه مكه از مركبش فرود آمد و پياده به راه ادامه داد ، در كاروان كسى نماند كه به دو تأسى نجويد و پياده نشود ، حتى سعد بن ابى وقاص كه پياده شد و در كنار آن حضرت راه افتاد . « مدرك بن زياد » به ابن عباس - كه براى حسن و حسين ركاب گرفته بود و لباسشان را مرتب مىكرد - گفت : « تو از اينها سالخورده‌ترى ! ركاب بر ايشان ميگيرى ؟ » وى جواب داد : « اى فرومايهء پست ! تو چه ميدانى اينها كىاند ! اينها پسران رسول خدايند . آيا اين موهبتى از جانب خدا بر من نيست كه ركابشان را بگيرم و لباسشان را مرتب كنم ؟ ! » . با اين شأن و منزلت ، تواضعش چنان بود كه : روزى بر عده‌اى مستمند